تبليغاتX
دو دید
که رنگ از انگاره ی تو بر روی من نشست

انگار،رنگ روی من از تو انکار شد

روانی و من رنگ به رنگ میروم از رنگ انگاره ات.

 

با من که رنگ به رنگ میروم از پی انگاره ات

روان شو با هیچ های نگاهت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار گلستانی  | 

توانی به توالی نگاهم نیست

 

تا روان ام از پس ام

تا تو در مهره ی پشتم

تا ندانی که نمی بینم

گام به گام میروم از پس ام

 

توانی به توالی گامم نیست

تا بنویسی بر پشتم:

 

از روبه روها رو برگرداندی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار گلستانی  | 

از تمرکز هوس

در آن صریح پرهیز

نطفه ها می توان بست:

 

شرم و مکث

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار گلستانی  | 

نبض تو

وزن های راه نیامده ام

در گذر باد بود.

گذار تو از نبض من

گور را هجا به هجا

یاد بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار گلستانی  |