سایه های من
در شکاف میان چشم های تو وزمان
با باد می روند.
تا محو طرح تن
شکاف از تو تا من
نفس زمان بود و من
در عدم
طرح تو بود که بر خاک می ماند
تا سایه هایم معنای باد را دریافت
شکاف تا به مرگ گسترده بود.
سایه های تو تداوم سیار وهم بود
بودن سایه های سیار
وهن شکاف تو تا تن را در تداوم دوار وهم
نشان بود.
بود بودن های دور!!
شار مدام تن تو
نبودن بودن های من را
نشان بود
سایه های سیار.