حادثه ای در آستانه نواختن بود
وبهت تب آلوده ی هجای خالی هم بستری سردو بی هوس
مغموم در اندیشه دودآلوده آنچه نباید.
که نپاید جاری خاطره ای
در کاستی آغاز پر دغدغه ای در انجام
وثبوت لحظه ای در زلال این فرجام.
باور کهربایی دو دید
لمس دستان فرشته ای را عذابی میپندارد
و همجواری گناه و یقین برهانی را
این چنین آشتی میبیند.