بی پرواست شب تاب
انگاره های این سایه..
افسوس!!
این چنین هولناک.
ضیافتی در خور میهمانی نا خوانده می طلبد.
نا خوانده مهمانی جان می کند در نباید روزهای بیمار.
من.تو.مهمان.
پولک دوزی چشم ناظران
محرم اسرار می شود
باید گریست،
رخنه کرد در نباید روزها
سیراب از خیانت.
...
چروکیده مهتاب
فرا خوان کس را
لایق گزندی تلخ.
که پنداری ست شفاف
در نباید مهمانی اشرار.